شنبه هفدهم آذر 1386
جوف قلبم
آسمان زيباست آما دوست ندارم
دنيا قشنگ است اما دوست نددارم
لحظات احساس برانگيز است اما دوست ندارم
زندگي دروغ گوست ، بي وفاه ست ، فريبكاراست ، بي ارزش است ، مكار است ، اما دوست دارم .
چون زندگي مرا مجال ميدهد ، تا موجودي را خطاب كنم مادر ، مادر باز هم مادر .
زندگي را با اين همه بدي ها در آغوش ميگيرم
مرا مادرم در آغوش ميگيرد
مرا دوست دارد ، زندگي خوش آيند است
مرا ناز ميدهد ، فكر ميكنم همه دنيا از آن من است
مرا كه ( جان ) ميگويد ، جهان ميبخشد
مادرآغازم از توست ، انجامم از توست
تو از بهر من آمدي ، من از بهرتوميمانم
پس همين حالا اقرار به زبان ميكنم و تصديق به قلب
ترا دوست دارم بدون كلمه ( بسيار )
ترا دوست دارم بدون شكي
ترا دوست دارم بدون حدي
ترا دوست دارم از جان و دل
همه حجراتم فرياد ترا دوست دارم را ميزند .
ترا دوست دارم ، فقط ترا ........
احمد ذكي " قرباني "
10/9/1386

