یکشنبه سوم خرداد 1388
بگـــــــــريد
تابكــــي مـــــرغ دل اندر چمـــــن جان گريــــــد
چون يتيم پشت پدر اين دل نالان گريد
نيست آن چشم كه از بهر خدا قطرۀ اشك
پـــــي سردرگمي ملت افغــــان گريد
كيــــست آنكس كه كند صـــرف نظر از دالر
بهر آينده اين قوم پريشـــــان گريد
سيـرترنيست به همه گيتي زافغانســـتان
درد اينجاست كه رهبرزپي نان گريد
متحـــــــرك به نظــــــرگشـــــت زخـــون درياها
نيست آن چشم كه از بهر شيدان گريد
مـــــــــااگــــــركوته نسازيم زاشغال گردست
رسد آن روز كه اين خاك به مايان گريد
تاركـــي خواب گران خواب گران خواب گران
پيــــــــرمـــــردان نتوانند جوانان گريد
ايـــن چنيـــن باشــــد اگر كار وطــــن بعــــداز اين
اشك شوق بررخ دشمن چه خندان گريد
كمال الدين " سخي زاده
شنبه هفدهم آذر 1386
جوف قلبم
آسمان زيباست آما دوست ندارم
دنيا قشنگ است اما دوست نددارم
لحظات احساس برانگيز است اما دوست ندارم
زندگي دروغ گوست ، بي وفاه ست ، فريبكاراست ، بي ارزش است ، مكار است ، اما دوست دارم .
چون زندگي مرا مجال ميدهد ، تا موجودي را خطاب كنم مادر ، مادر باز هم مادر .
زندگي را با اين همه بدي ها در آغوش ميگيرم
مرا مادرم در آغوش ميگيرد
مرا دوست دارد ، زندگي خوش آيند است
مرا ناز ميدهد ، فكر ميكنم همه دنيا از آن من است
مرا كه ( جان ) ميگويد ، جهان ميبخشد
مادرآغازم از توست ، انجامم از توست
تو از بهر من آمدي ، من از بهرتوميمانم
پس همين حالا اقرار به زبان ميكنم و تصديق به قلب
ترا دوست دارم بدون كلمه ( بسيار )
ترا دوست دارم بدون شكي
ترا دوست دارم بدون حدي
ترا دوست دارم از جان و دل
همه حجراتم فرياد ترا دوست دارم را ميزند .
ترا دوست دارم ، فقط ترا ........
احمد ذكي " قرباني "
10/9/1386
یکشنبه هشتم مهر 1386
خواب یا بیدار
خواب یا بیدار؟ این دیوار تا کی؟ یار! تا کـی؟
بی خبر از یار بودن، یار! تاکی...یار! تا کـی
عشــق بالاپـوش خود را در کجا از بر بر آرد
منتظـر در جـاده ء رگبـار تا کــی، یار! تا کی
کـی کلـید خانـه ء مـا یـــک ســلام تازه گـردد؟
در پـس بـن بست ها دیـدار تا کـی...یار! تا کی
خانه یـی خواهم - ولو یک خانه ء تنگ کرایـی
زیستن در هوتـل پنــدار تا کـــی؟ یـار! تا کــی
سر به زانویم گــذاری...گــاه بوســه...گاه قصه
دلخوشی با قصه در بازار تا کی ؟ یار! تا کــی

