دوشنبه بیست و دوم تیر 1388
ائتلاف ! یعنی چی؟
من در اینجا میخواهم چند مورد را در ارتباط بعضی از ائتلاف های این دوره انتخابات ریاست جمهوری را باز گونمایم
بخصوص ائتلاف حزب وحدت اسلامی(هزاره ها ) با آقای کرزی ، مردم افغانستان از این ائتلاف چه برداشتی کنند؟ آیا این دو گذشته های خود را فراموش کردند ؟ و یا اینکه باز دو هنر پیشه ی سیاست مردم رنجدیده و بار ها فریب خورده ما را باز میخواهند که فریب دهند ؟ یا به گفته ی عمل میکنند که میگوید " رقیبم را رقیبش دوست من است " .
یک ائتلاف دیگر حزب اسلامی آقای ارغندابی......... .(حکمتبار) این ها با کدام روی باز میخواهند که در نظام آینده سهیم باشند اگر بهانه شان چونین باشد که چهره های اعضا این حزب تغییر خورده ، بلی درست است اما افکار همان افکار (بامب باری کابل ) است.
من تا حال نداستم که این افراد و اشخاص که تا دیروز با هم درگیر بودن و حال دست دوستی دراز کردند میدانند که امروز مردم ، مردم دیروز نیستند و حقایق را درک کردند و تا حدی تجربه های وحشتناک شایسته سالاری را برای ایشان آموخت .
و یا اینکه میدانند باز هم خود را در کوچه حسن چپ میزنند.
نيست آن چشم كه از بهر خدا قطرۀ اشك
پـــــي سردرگمي ملت افغــــان گريد
كيــــست آنكس كه كند صـــرف نظر از دالر
بهر آينده اين قوم پريشـــــان گريد
یکشنبه سوم خرداد 1388
بگـــــــــريد
تابكــــي مـــــرغ دل اندر چمـــــن جان گريــــــد
چون يتيم پشت پدر اين دل نالان گريد
نيست آن چشم كه از بهر خدا قطرۀ اشك
پـــــي سردرگمي ملت افغــــان گريد
كيــــست آنكس كه كند صـــرف نظر از دالر
بهر آينده اين قوم پريشـــــان گريد
سيـرترنيست به همه گيتي زافغانســـتان
درد اينجاست كه رهبرزپي نان گريد
متحـــــــرك به نظــــــرگشـــــت زخـــون درياها
نيست آن چشم كه از بهر شيدان گريد
مـــــــــااگــــــركوته نسازيم زاشغال گردست
رسد آن روز كه اين خاك به مايان گريد
تاركـــي خواب گران خواب گران خواب گران
پيــــــــرمـــــردان نتوانند جوانان گريد
ايـــن چنيـــن باشــــد اگر كار وطــــن بعــــداز اين
اشك شوق بررخ دشمن چه خندان گريد
كمال الدين " سخي زاده
یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386
اراده
هرآنچه که امروز هستیم نتیجه اعمال گذشته مان است
و هر آنچه که میخواهیم در آینده باشید وابسته به اعمال فعلی مان است
تصمیم بگیرید که چه قسم باید عمل کرد
و ما مسئول هرآنچه هستیم و هرآنچه میخواهیم که باشیم هستیم
ما توانائی این را داریم که خواد را بسازیم
چهارشنبه پنجم دی 1386
فولاد
مشکلات و دشواری ها زندگی مارا میسازد و یا میشیکند
فقط مانند این که ....
چکش ، شیشه را میشیکند و فولاد را شکل منظم میدهد
این بدست ماست که شیشه باشیم و یا فولاد .
اگر این بدست ماست پس باید که فولاد باشیم .
شنبه هفدهم آذر 1386
جوف قلبم
آسمان زيباست آما دوست ندارم
دنيا قشنگ است اما دوست نددارم
لحظات احساس برانگيز است اما دوست ندارم
زندگي دروغ گوست ، بي وفاه ست ، فريبكاراست ، بي ارزش است ، مكار است ، اما دوست دارم .
چون زندگي مرا مجال ميدهد ، تا موجودي را خطاب كنم مادر ، مادر باز هم مادر .
زندگي را با اين همه بدي ها در آغوش ميگيرم
مرا مادرم در آغوش ميگيرد
مرا دوست دارد ، زندگي خوش آيند است
مرا ناز ميدهد ، فكر ميكنم همه دنيا از آن من است
مرا كه ( جان ) ميگويد ، جهان ميبخشد
مادرآغازم از توست ، انجامم از توست
تو از بهر من آمدي ، من از بهرتوميمانم
پس همين حالا اقرار به زبان ميكنم و تصديق به قلب
ترا دوست دارم بدون كلمه ( بسيار )
ترا دوست دارم بدون شكي
ترا دوست دارم بدون حدي
ترا دوست دارم از جان و دل
همه حجراتم فرياد ترا دوست دارم را ميزند .
ترا دوست دارم ، فقط ترا ........
احمد ذكي " قرباني "
10/9/1386
چهارشنبه هفتم آذر 1386
زندگـــــي
چيزي كه هيچ، به نظــــــر ميرسد ودر نهــــايت همه چيــــز آن است
و چيزي كه همه چيز است و در نهايت هيچ ميشود آن زندگي است
پس بياموزيــم كه زندگي كنيم و زندگــــي كنيم كه تا بيــاموزيم

پنجشنبه هفدهم آبان 1386
نقاشی
تا هوایت میرسد روحم خیالی میشود
خاطراز خود، خانه از دیوار خالی میشود
کهکشـــــان آرزو هایم گــریبــــان میــــدرد
بـاز هـــم تنـــــهایی من لاابــــالــــی میشـــــود
عطــــر تو در جـــــامهء خواب خموشــــی میوزد
شـــب، تمنــــاکـوچـــه ء شــــعر و زلالی میشـــــود
از غـروب مژه هایــــم یاد هایــــت میــــچــکنـــــد
انتـــــظــــار خـــاکــــی من خـــالخـــالــی میشود
خـــالـــخـــالـــی خـــالخالــی آسمان هم اینچنین
ســــر پنـــاه نـــازنیــن این حوالی میشود
نام من می آید اما نیست از تو این صدا!
باز هم نقاشی من رنگمالی میشود!

