تبليغاتX
مزار باستان

دوشنبه بیست و دوم تیر 1388

ائتلاف ! یعنی چی؟

سلام به دوستان که خواهان رای دهی در انتخابات آینده کشور هستید!

من در اینجا میخواهم چند مورد را در ارتباط بعضی از ائتلاف های این دوره انتخابات ریاست جمهوری را باز گونمایم

بخصوص ائتلاف حزب وحدت اسلامی(هزاره ها ) با آقای کرزی ، مردم افغانستان از این ائتلاف چه برداشتی کنند؟ آیا این دو گذشته های خود را فراموش کردند ؟ و یا اینکه باز دو هنر پیشه ی سیاست مردم رنجدیده و بار ها فریب خورده ما را باز میخواهند که فریب دهند ؟  یا به گفته ی عمل میکنند که میگوید " رقیبم را رقیبش دوست من است " .

یک ائتلاف دیگر حزب اسلامی  آقای ارغندابی......... .(حکمتبار) این ها با کدام روی باز میخواهند که در نظام آینده سهیم باشند اگر بهانه شان چونین باشد که چهره های اعضا این حزب تغییر خورده ، بلی درست است اما افکار همان افکار (بامب باری کابل ) است.

من تا حال نداستم که این افراد و اشخاص که تا دیروز با هم درگیر بودن و حال دست دوستی دراز کردند میدانند که امروز مردم ، مردم دیروز نیستند و حقایق را درک کردند و تا حدی تجربه های وحشتناک شایسته سالاری را برای ایشان آموخت .

و یا اینکه میدانند باز هم خود را در کوچه حسن چپ میزنند.

نيست آن چشم كه از بهر خدا قطرۀ اشك

پـــــي سردرگمي ملت افغــــان گريد

 

كيــــست آنكس كه كند صـــرف نظر از دالر

بهر آينده اين قوم پريشـــــان گريد

نوشته شده توسط احمد ذکی " قربانی " در 15:0 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سوم خرداد 1388

 

بگـــــــــريد  

تابكــــي مـــــرغ دل اندر چمـــــن جان گريــــــد

چون يتيم پشت پدر اين دل نالان گريد

 

نيست آن چشم كه از بهر خدا قطرۀ اشك

پـــــي سردرگمي ملت افغــــان گريد

 

كيــــست آنكس كه كند صـــرف نظر از دالر

بهر آينده اين قوم پريشـــــان گريد

 

سيـرترنيست به همه گيتي زافغانســـتان

درد اينجاست كه رهبرزپي نان گريد

 

متحـــــــرك به نظــــــرگشـــــت زخـــون درياها

نيست آن چشم كه از بهر شيدان گريد

 

مـــــــــااگــــــركوته نسازيم زاشغال گردست

رسد آن روز كه اين خاك به مايان گريد

 

تاركـــي خواب گران خواب گران خواب گران

پيــــــــرمـــــردان نتوانند جوانان گريد

 

ايـــن چنيـــن باشــــد اگر كار وطــــن بعــــداز اين

اشك شوق بررخ دشمن چه خندان گريد

 

كمال الدين  " سخي زاده

 

نوشته شده توسط احمد ذکی " قربانی " در 9:22 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386

اراده

هرآنچه که امروز هستیم نتیجه اعمال گذشته مان است

و هر آنچه که میخواهیم در آینده باشید وابسته به اعمال فعلی مان است

تصمیم بگیرید که چه قسم باید عمل کرد

و ما مسئول هرآنچه هستیم  و هرآنچه میخواهیم که باشیم هستیم

ما توانائی این را داریم که خواد را بسازیم

نوشته شده توسط احمد ذکی " قربانی " در 9:35 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه پنجم دی 1386

فولاد

مشکلات و دشواری ها  زندگی مارا میسازد و یا میشیکند

فقط مانند این که ....

چکش ، شیشه را میشیکند و فولاد را شکل منظم میدهد

این بدست ماست که شیشه باشیم و یا فولاد .

اگر این بدست ماست پس باید که فولاد باشیم .

                                                                        

نوشته شده توسط احمد ذکی " قربانی " در 14:44 |  لینک ثابت   • 

شنبه هفدهم آذر 1386

جوف قلبم

آسمان زيباست آما دوست ندارم

دنيا قشنگ است اما دوست نددارم

لحظات احساس برانگيز است اما دوست ندارم

زندگي دروغ گوست ، بي وفاه ست ، فريبكاراست ، بي ارزش است ، مكار است ، اما دوست دارم .

چون زندگي مرا مجال ميدهد ، تا موجودي را خطاب كنم   مادر ، مادر باز هم  مادر .

زندگي را با اين همه بدي ها در آغوش ميگيرم

مرا مادرم در آغوش ميگيرد

مرا دوست دارد ، زندگي خوش آيند است

مرا ناز ميدهد ، فكر ميكنم همه دنيا از آن من است

مرا كه ( جان ) ميگويد ، جهان ميبخشد

مادرآغازم از توست ، انجامم از توست

 

تو از بهر من آمدي ، من از بهرتوميمانم

 

پس همين حالا اقرار به زبان ميكنم و تصديق به قلب

ترا دوست دارم بدون كلمه ( بسيار )

ترا دوست دارم بدون شكي

ترا دوست دارم بدون حدي

ترا دوست دارم از جان و دل

همه حجراتم فرياد ترا دوست دارم را ميزند .

ترا دوست دارم ، فقط ترا ........

 

احمد ذكي   " قرباني "

10/9/1386

نوشته شده توسط احمد ذکی " قربانی " در 13:7 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفتم آذر 1386

زندگـــــي

چيزي كه هيچ، به نظــــــر ميرسد ودر نهــــايت همه چيــــز آن است

و چيزي كه همه چيز است و در نهايت هيچ ميشود آن زندگي است

پس بياموزيــم كه زندگي كنيم و زندگــــي كنيم كه تا بيــاموزيم

 

زندگي در گردنم باريست " ذكي" چاره چيست = چار بايد زيستن ناچار بايد زيست

نوشته شده توسط احمد ذکی " قربانی " در 10:10 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هفدهم آبان 1386

نقاشی

تا هوایت میرسد روحم خیالی میشود
خاطراز خود، خانه از دیوار خالی میشود

که
کشـــــان آرزو هایم گــریبــــان میــــدرد
بـاز هـــم تنــ‌ـــهایی من لاابــــالــــی میشـــــود

عطــــر تو در جـــــامهء خواب خموشــــی میوزد
شـــب، تمنــــاکـوچـــه ء شــــعر و زلالی میشـــــود
از غـروب مژه هایــــم یاد هایــــت میــــچــکنـــــد

انتـــــظــــار خـــاکــــی من خـــالخـــالــی میشود
خـــالـــخـــالـــی خـــالخالــی آسمان هم اینچنین
ســــر پنـــاه نـــازنیــن این حوالی میشود

نام من می آید اما نیست از تو این صدا!
باز هم نقاشی من رنگمالی میشود!

 

نوشته شده توسط احمد ذکی " قربانی " در 15:20 |  لینک ثابت   •